149.
این روزا بیشتر از هر چیز دیگه ای دلم می خواد بتونم مغزمو خاموش کنم.اگه اراده ی بی خیال شدن، خریدنی بود...تمام سرمایه ی ناچیزمو براش خرج می کردم. *تُند و کُندم! همه ی مساله همینه...فقط، خنجرم کُند و عجولم که رگی باز کنم! مثل پایانِ غم انگیز ترین کرمِ جهان، سعی دارم که پس از مرگِ خود آغاز کنم.*دی ماهِ صفرچهار،هرگز فراموشم نمیشه! با دست خالی، بدونِ حتی ذره ای امید، با انگشت کوچیکه ی پای زخمی مون هم که شده، این وطن و نگه داشتیم...
دممون گرم، همین!
#هانی_کا
*علیرضاآذر*
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام دی ۱۴۰۴ ساعت 10:5 توسط هانیه کاویانی
|
مینویسم...